عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

453

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

چنان است كه قبيله طسم سگى داشتند كه او را به نيكى نگاهدارى مىكردند . او با بانگ خود دشمن را به سوى آنها راه نمود ، دشمن به جايگاه آنها درآمد و كشتار كرد همان گونه كه براقش كرده بود ، و آن ماده سگى بود از آن قبيله‌اى از عرب ، كه از دست دشمن گريختند و براقش همراه آنها بود ، دشمن به بانگ سگ آنها را دنبال كرد و بر آنها تاخت و تار و مار كرد ، از آن هنگام سخن آنها مثل گشت كه گفتند : براقش دشمن را به سوى مردم خود راه نمود . حمزة بن بيض گفته : لم تكن عن جناية لحقتنى * لا يسارى و لا يمينى جنتنى بل جناها أخ علىّ كريم * و على أهلها براقش تجنى يعنى : آنچه بر سر من آمد نه از جنايت دشمن بود و نه دست راست يا چپ من در حق من ناراستى و جنايت كرد بلكه برادر گرامى من به من جنايت كرد ، همان سان كه براقش به كسان خود جنايت مىكند . كلب القصّاب . تهيدست بيچاره‌اى را كه با مالدارى همسايه باشد به سگ قصّاب مانند كنند زيرا او همواره نعمت همسايه را مىبيند و بدبختى خود را ، و بدان جهت زندگى بر او ناگوار و تلخ مىگردد . و مردم بر آن اعتقادند كه سگان قصابان بيست سال زودتر از ديگران كور مىشوند زيرا آنها همواره گوشت مىبينند امّا بدان نمىرسند ، گويا ديدن به دنبال آنچه دل مىخواهد ، و نرسيدن بدان ، به كورى مىانجامد . كلب اللّه . سگ خدا . جاحظ گفته : روايت شده كه پيامبر خدا ( ص ) به عتبة بن ابى لهب فرمود : « اكلك كلب اللّه » : سگ خدا تو را بخورد . و [ قضا را ] شير او را خورد . از اين خبر دو فايده بر مىآيد : يكى اين كه شير ، « كلب اللّه » است و ديگر اين كه خداوند همواره چيزهاى عظيم - خواه خير ، خواه شرّ - به خود نسبت مىدهد . خير ، مانند : بيت اللّه ، كتاب اللّه . . . و مانند اين ، و شرّ مانند :